7.دل آشوب
پنجشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۵، ۰۵:۵۹ ب.ظ
بر فرض هم ک همه چیز خوب پیش رفت...
گاهی فکر میکنم پرنده ای ک در قفس به دنیا آمده... قفس را که بشکنیم، خواهد توانست پرواز کند...؟!
اصلا قفس را از او بگیریم، می تواند زندگی کند دنیای بدون قفس را...؟!
می دانی عزیزم گاهی در زندگی ب بعضی چیزها محکومیم...
........
چقدر دلم میخواهد در همین لحظه یکی زنگ در را بزند... بیاید بنشیند روی پله های دم در... برایم از اندیشه های سهراب بگوید... هی بگوید... هی بگوید
بعد هشت کتاب را بدهد دستم، برود ... و من روزها و ماه ها غرق شوم در اندیشه ها و شعرهایش...
..........
یک اضطراب مزخرفی به سراغم آمده... نمیدانم دلیلش چیست... فقط دلم اشوبست
عزیزم آدم ها همیشه نگران حس هایی اند که قبلا تجربه نکرده اند...
فکر کنم ایندفه زیادی طراری کردم...
۹۵/۰۸/۲۷
کوههایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی میآمد!
من در این آبادی، پی چیزی میگشتم:
پی خوابی شاید،
پی نوری، ریگی، لبخندی...