12.سنگ، کاغذ، زندگی
نمی دانم تابحال به سنگ کاغذ قیچی بازی کردنتان دقت کرده اید؟!
من زیاد دقت میکنم...!
علی ۱۶ ساله است، تقریبا ب بلوغ عقلی رسیده و نسبت ب سنش ادم پخته ایست، کاملا مشخص است ک هر چیزی ک رو میکند حاصل تجزیه و تحلیلی است ک از حرکت قبل من ب دست اورده، ینی حدس میزند من چ چیزی رو میکنم...
من همیشه یک قدم از او جلو ترم، چون میدانم ذهنش چ چیزی را تحلیل میکند و در اختیارش میگذارد پس اورا شکست میدهم .
امیررضا ۵ ساله است،
من تابحال هرگز اورا نبرده ام، او مرا تجزیه تحلیل نمیکند، فقط بازی میکند، ذهن من سعی میکند حرکت بعدی اورا بخواند همانطور ک حرکت علی را میخواند اما مشکل اینست ذهن امیررضا از هیچ قاعده ای پیروی نمیکند، سعی نمیکند مرا حدس بزند، امیررضا فقط بازی میکند...
این داستان قابل تعمیم ب زندگی منست...
من خوب بلدم تجزیه تحلیل کنم، اگر بازی روی قاعده باشد من برنده ام، اما در زندگی بیشتر لازمست ک شما فقط بازی کنید... ن ب چیزی فکر کنید و نه انرا بشکافید...
ذهن من طرز مسخره ای معتقد است باید همیشه کار کند اما فقط بازی کردن را بلد نیست
این میشود ک همیشه از امیررضای پنج ساله زندگی میبازم!